دو دل

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یلدا  | 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یلدا  | 

باران تویی

از اسمانم ماتم ببارد

هراس بی تو ماندنم ادامه دارد

نمینویسم ترانه بی تو

چگونه پر کشد خیال واژه بی تو

به لب رسیده جان کجایی کجایی؟

که برده طاقتم جدایی.

باران تویی، به خاک من بزن

بازا ببین، که بی مه تو من

هوای پر زدن ندارم

باران تویی به خاک من بزن

بازا ببین در ره تو من

نفس بریده درگذارم...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یلدا  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یلدا  | 

خداوندا جای سوره ای به نام "عشق"

در قران تو خالیست که اینگونه اغاز شود:

و قسم به روزی که دلت را میشکنند و

جز خدایت مرهمی نخواهی یافت...

"شریعتی"

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یلدا  | 

رسم روزگار

زمستانی سرد کلاغ غذا نداشت تا جوجه هاشو سیر کنه , گوشت بدن خودشو میکند

و میداد به جوجه هاش میخوردند

زمستان تمام شد و کلاغ مرد!

اما بچه هاش نجات پیدا کردند و گفتند:

آخی خوب شد مرد, راحت شدیم از این غذای تکراری!

این است واقعیت تلخ روزگار ما..!


+ نوشته شده در  ساعت   توسط یلدا  | 

این دوتا هم پیر شد...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یلدا  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یلدا  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یلدا  | 

عکس لب

+ نوشته شده در  ساعت   توسط یلدا  |