

+ نوشته شده در ساعت توسط یلدا
|
هراس بی تو ماندنم ادامه دارد
نمینویسم ترانه بی تو
چگونه پر کشد خیال واژه بی تو
به لب رسیده جان کجایی کجایی؟
که برده طاقتم جدایی.
باران تویی، به خاک من بزن
بازا ببین، که بی مه تو من
هوای پر زدن ندارم
باران تویی به خاک من بزن
بازا ببین در ره تو من
نفس بریده درگذارم...
در قران تو خالیست که اینگونه اغاز شود:
و قسم به روزی که دلت را میشکنند و
جز خدایت مرهمی نخواهی یافت...
"شریعتی"
